فیلی که نمی خواست کج برود !

فیل رو به دیگر مهره ها کرد و گفت : من دیگر نمی خواهم کج بروم.! خسته شدم از بس کج رفتم. من می خواهم در راه راست باشم و راست بروم.اسب رو به فیل کرد و گفت : این که نمی شود شب بخوابی…

ادامه نوشته

ارابه خدایان

در خانه نشسته بودم و مشغول تدارک چند و اریانت برای شرکت در مسابقه برق آسا باشگاه شطرنج نوین بودم که موبایل من زنگ خورد به شماره نگاه کردم دیدم شماره نا آشنا می باشد. گوشی را برداشتم و گفتم: بله, بفرمایید   از آنطرف گوشی…

ادامه نوشته