چرا گری کاسپاروف برای مسابقه به ایران نمی آید !؟


به مناسبت نیمه شعبان یکدوره مسابقه برق آسا در باشگاه شطرنج نوین برگزار می شود. به همین مناسبت برای پر بار کردن این مسابقه تصمیم گرفتیم از بسیاری از شطرنج بازان بنام جهان دعوت به عمل آوریم.گفتیم چه کسی معروف تر از گری کاسپاروف هر چند دیگر مثل سابق دست به مهره نمی کند. ولی وقتی مردم بفهمند قرار است کاسپاروف افسانه ایی به ایران , آنهم شهر شترنج بازان  و چای و برنج و گل و بلبل بیاید چه سر و دست هایی می شکند و تازه باشگاه شطرنج نوین دیگر جای سوزن انداختن هم نمی شود و برخی حاضرن برای مسابقه برق آسا با کاسپاروف میلیونها تومان بپردازند. خلاصه با کمی گشت و گذار در اینترنت شماره موبایل مرد افسانه ایی شطرنج را بدست آوردیم ۷۳۱۰۴۳۳۱۱۹۰ , چه شماره موبایل عجیبی هم بود با خودم گفتم حتما اشتباه می کنم آخه شماره موبایل تمام دنیا با صفر شروع می شود بعد به خودم گفتم کاسپاروف که نباید شماره موبایلش معمولی باشد.خلاصه به این شماره زنگ زدم  بعد از کلی سلام و احوالپرسی و چاق سلامتی گفتم از گیلان شهر رشت زنگ میزنم  سریع گفت همانجا که کارپوف پایش را گذاشته و موبایل را قطع کرد.من موندم که چه باید بگویم و نگذاشت که من توضیح بدهم که از آن دسته نیستیم بلکه از این دسته هستیم !! .دوباره با پر رویی تماس گرفتم کاسپاروف گوشی موبایل را برداشت و من سریع گفتم وان هاندرد توزن دالر (۱۰۰۰۰۰ $ ) ,گری گفت وات ؟؟(What ?) .نمیدانم چرا گفتم بالاخره باید یک طوری راضیش می کردم گفتم یکصد هزار دلار آمریکای جهانخوار میدیم که در مسابقه بلیتس باشگاه شطرنج نوین شرکت بکنید تازه این مبلغ حق القدم می باشد و مسابقه با جوایزی همراه می باشد. گری کمی مکث کرد گفت یکصد هزار دلار  گفتم آری گفت به شرطی که کارپوف آنجا نباشد.گفتم خیالتان راحت کارپوف اینجا نیست و نخواهد بود و بعد برایش توضیح دادم که ما از آن دسته نیسیم بلکه از این دسته هستیم!. خلاصه بعد از کلی صغری و کبری راجع به دسته بندیهای شطرنجی در کشور عزیزمان ایران کاسپارف متوجه منظورمان شد. گفت که قوانین مسابقه را برایش ای میل بزنم. من هم قوانین مسابقه را برایش ای میل زدم و منتظر جواب نهایی شدم. در همین مدت کوتاه یا طولانی که منتظر تماس یا ای میل  گری بودم برای خودم خیالبافی می کردم که چه جمعیتی چه عکسهای یادگاری و چه انعکاس خبری رسانه ایی خواهد داشت.با خودم داشتم تیتر روزنامه های ورزشی و غیر ورزشی را که هنوز چاپ نشده بود مجسم میکردم.که ناگهان موبایلم زنگ خورد به شماره تماس نگاه کردم چه شماره عجیبی بود  اولش صفر نداشت. تازه فهمیدم که گری کاسپارف با من تماس گرفته. گری گفت که یک نکته برایش بسیار مبهم هست  و من سریع گفتم خیالتان از بابت ۱۰۰۰۰۰ دلار راحت باشد همین الان نقد موجود می باشد. گفت نه مسئله چیز دیگری است گفتم پس مسئله چیه ؟ گفت در پایان قوانین مسابقه آمده که  ۱۰ درصد جایزه برندگان به هیات شطرنج گیلان تعلق می گیرد . گفتم خوب ؟؟ گفت یعنی چه که شما که از آن دسته نیستید باید به آنها که از آندسته هستند باج بدهید. گفتم  نه بابا شما داری دیگه زیادی شورش می کنی  اینطوریها  هم که میگی نیست  آخه ۱۰ درصد که پولی نمیشود  از ۱۵۰۰۰۰ تومن نفر اول فقط ۱۵۰۰۰ تومن به هیات شطرنج گیلان تعلق می گیرد. تازه از ۴۵۰۰۰ تومن هم ۴۵۰۰ تومن به هیات شطرنج گیلان تعلق می گیرد  و ۴۵۰۰ تومن به دلار  میشه یک دلار و ۳۳ سنت . شما به خاطر یک دلار و ۳۳ سنت مشکل داری که به هیات شطرنج نازنین گیلان کمک مالی بشه. بعد برایش توضیح دادم که شطرنجبازان ما با این مبالغ که به هیات شطرنج کمک زوری بشه مشکلی ندارند اخه تمام شطرنجبازان ما خانه و ماشین آنچنانی دارند و تو کار ساخت و ساز هستند تازه هر چند سال به چند سال منزل مسکونیشان را عوض می کنند تا یک تنوعی در زندگیشان بشود.گری کاسپارف گفت می خوام داستانی برات تعریف کنم گفتم بفرما گری اینطور داستان را تعریف کرد :
در قدیما در بغداد هیزم شکن فقیری بود که مشغول هیزم شکستن بود که مرد رندی از راه رسید و مشغول تماشای هیزم شکن شد . هیزم شکن بی توجه به او به کارش مشغول شد ولی مرد رند با هر ضربه تبر که به هیزمها وارد میشد با صدای بلند می گفت  اوهوم  و آن را نه یکبار بلکه چند بار تکرار می کرد .هیزم شکن فقیر هیزمها را شکسته و راهی بازار شد و مرد رند هم به دنبال او به راه افتاد . در بازار هیزم شکن توانست هیزمها را به چند سکه نقره بفروشد و عازم خانه خود بود که مرد رند گفت آهای هیزم شکن مزد مرا هم بده . هیزم شکن گفت چه مزدی هیزمها را به تنهایی شکستم و به تنهایی بار کردم و به بازار آوردم و فروختم اکنون تو از من مزد چه می خواهی  مرد رند گفت که یادت نمی آید که با هر ضربه تبر من می گفتم اوهوم و آن هم با صدای بلند می گفتم . اکنون مزد مرا هم بده , هیزم شکن هم سکه ها را از خورجینش بیرون آورد و با یکدست دیگر سکه ها را گرفت و روی هم صدا داد و گفت این صدای سکه ها هم مزد تو.!!

سپس گری ادامه داد که اکنون شما شطرنجبازان هم باید همین کار را با هیات شطرنج بکنید . آخر شما مسابقه می دهید و متحمل هزینه هایی می شوید از جمله ورودیه مسابقات و  استرس  و اضطراب برد و باخت و … تا در آخر مقامی کسب کنید و بتوانید جایزه ایی بگیرید  بعد آنوقت آنها که از آن دسته هستند بیایند و نتیجه زحمات شما را با خود ببرند. حالا نوبت من بود که به فکر فرو بروم و گری در پایان از حضور در مسابقه برق آسای باشگاه شطرنج نوین عذرخواهی کرد. من ماندم کلی خیال خام  تازه می خواستم کرامنیک, هیکارا ناکامورا, آلکسی شیروف, آناند, هری کریشنا و کلی بازیکن دیگر را دعوت کنم. عجیب تیرم به سنگ خورده بود. بعد با خود فکر کردم اگر گری کاسپارف از هر مسابقه ایی که در آن برنده می شد و جایزه می گرفت ۱۰ درصد به فدراسیون شطرنج روسیه می داد که دیگر این گاری کاسپارف نمیشد.یا تصور کنید که ویسواناتان آناند می خواست ۱۰ درصد جایزه قهرمانی جهانش را به فدراسیون شطرنج هند بدهد.
حالا به نظر شما ما شطرنجبازان باید یک دلار و ۳۳ سنت به هیات شطرنج گیلان بدهیم یا نه ؟؟ آنهم برای مسابقه ایی که در یک باشگاه خصوصی برگزار می شود. تازه دو باره خیال بافیم گل کرد و یاد فیلم پدر خوانده افتادم.چه شباهت عجیبی , ما هم اینجا در ایران پدر خوانده داریم .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
28 + 21 =