فیلی که نمی خواست کج برود !

فیلی که نمی خواست کج برود !

فیل رو به دیگر مهره ها کرد و گفت : من دیگر نمی خواهم کج بروم.! خسته شدم از بس کج رفتم. من می خواهم در راه راست باشم و راست بروم.اسب رو به فیل کرد و گفت : این که نمی شود شب بخوابی و صبح بلند شوی و برای خودت تصمیم بگیری و قانون بگذاری. قانون شترنج میگه تو باید کج حرکت کنی. تازه خودم هم کمی کج می روم .فقط پیاده و رخ هستن که راست میروند بقیه مثل وزیر و شاه و خودم و حتی پیاده کمی کج میرویم پیاده ها هم می خواهند مهره حریف را بگیرند کج میزنند.اما فیل گوشش به این حرفها بدهکار نبود و پایش را در یک کفش کرده بود که می خواهد دیگر راست برود و درست زندگی کند و دیگر به راه کج نرود. خلاصه مشکلی شده بود و حتی شاه  و وزیر با آن عظمتشان هم نتوانستند او را راضی کنن که دست از این کارش بردارد.وزیر به اسب گفت که تلفن را بیاورد تا به آقای حیاط ریاست شترنج استان اطلاع بدهد تا شاید او بتواند این فیل لج باز را  راضی کند. تلفن رئیس هیات شترنج استان را گرفتند. از آن طرف آقای حیاط جواب داد بله ، بفرمایید . وزیر صفحه شترنج گفت : من هستم وزیر ! . آقای حیاط گفت سلام جناب آقای وزیر ، دستور میدادید خودم خدمت میرسیدم نیازی نبود شما زحمت بکشید اصلا کجا هستید تا من با سر خدمت برسم. وزیر شترنج گفت : من آن وزیری که شما فکر می کنید نیستم.! من وزیر صفحه شطرنج هستم یکی از مهره های شترنج. آقای حیاط لحن بیانش عوض شد و گفت وزیرک تو هستی ، چه می خواهی ؟ من الان وسط یک جلسه مهم با آقای مهران زاده رئیس فدراسیون شترنج هستم . زود حرفت را بگو. وزیر شترنج گفت : اگر مسئله مهمی نبود مزاحمتان نمی شدیم. یکی از مهره های شترنج یعنی در واقع فیل صفحه شترنج دیگر نمی خواهد کج برود. ما هرچه با او صحبت کردیم گوشش بدهکار نبود و پایش را در یک کفش کرده و می خواهد دیگر راست برود و در راه راست حرکت کند.آقای حیاط برای اولین بار در عمرش می شنید که فیل می خواهد راست حرکت کند، تاکنون چنین چیزی سابقه نداشته است.آقای حیاط چند کلمه با فیل صحبت کرد و به او گفت : عزیزم ! چرا برای خودت مشکل درست می کنی. مگر کج راه رفتن چه ایرادی دارد. خود من الان چند سالی هست که دارم کج میرم.تازه از وقتی که دارم کج میرم عزت و احترامم هم بیشتر شده و منافع خوبی نصیبم شده. اصلا تو این مملکت با راه راست رفتن به هیچ جا نمی رسی! و … . ولی فیل عزمش را جزم کرده بود که دیگر کج نرود و به راه راست بیاید و با تمام صحبت های آقای حیاط بازهم خللی در تصمیمش ایجاد نشد.
آقای حیاط تلفن را قطع کرد و در جلسه رو به آقای مهران زاده رئیس فدراسیون کرد و گفت: ما یه مشکل جدی پیدا کردیم. مهران زاده گفت : چه مشکلی ؟ آقای حیاط گفت : فیل دیگر نمی خواهد کج برود.! مهران زاده گفت : کدام فیل ؟ فیل ما یا فیل شما ؟ اقای حیاط گفت : چه فرقی می کند ؟ مثل اینکه شما متوجه وخامت اوضاع نشده اید.آگر فیل دیگر کج نرود دیگر گشایش های شترنج بی معنی می شود.کتابهای های شروع بازی شترنج بی مصرف می شوند. مسابقات شترنج تحت الشعاع قرار می گیرد.قوانین همه بهم می خورد.آنوقت دیگر فدراسیون شترنج هم غیر ضروری به نظر می آید .دیگر ساعت شترنج نمی توانید بفروشید. من هم دیگر نمی توانم مسابقه جام خزر برگذار کنم . اصلا همه چی قاطی می شود. این فیل پایش را در یک کفش کرده که دیگر کج نمی رود و می خواهد راست برود و در راه راست باشد.فیل واقعا دیوانه شده است.!!
تازه در این موقع بود که مهران زاده متوجه فاجعه بزرگی شد که در راه بود. به منشی خود گفت: شماره موبایل رئیس فیده ژیلمنیوف را بگیرد.
موبایل ژیلمنیوف زنگ خورد .ژیلمنیوف گوشی را برداشت. مهران زاده خودش را معرفی کرد و گفت : ما اینجا در ایران به مشکل بزرگی برخوردیم.ژیلمنیوف گفت: دیگر نمی توانم بابت بدهکاری مسابقات شترنج  به شما مهلت بدهم. شما دارید با آبروی فیده بازی می کنید. تازه این وسط ۳۰۰۰۰ دلار هم مشکوک میزند که باید تکلیف آن هم روشن شود.مهران زاده گفت : اصلا مشکل این نیست. در مورد آن ۳۰۰۰۰ دلار هم ما می توانیم با هم به توافق برسیم. مسئله الان بزرگ تر از این حرف ها هست.ژیلمنیوف گفت : پس مشکل چیست ؟ مهران زاده گفت : ما در ایران فیلی داریم که در صفحه شترنج دیگر نمی خواهد کج برود و می خواهد راست حرکت کند.میدانید این یعنی چه ؟ یعنی یک فاجعه جهانی برای شترنج.ژیلمنیوف گفت که هر چه سریع تر این موضوع را حل کنید و صدایش را در نیاورید تا دیگر فیل ها خبر دار نشده اند.بعد نتیجه کار را به من اطلاع دهید.مهران زاده گفت : بله و چشم قربان.
مهران زاده به تمام روسای هیات های شترنج استان ها خبر داد که برای تشکیل یک جلسه اظطراری سریع به فدراسیون شترنج بیایند.همه روسای هیات های استان با هواپیما و یا ارابه های بزرگشان با تمام سرعت به فدراسیون شترنج آمدند.و جلسه تشکیل شد.مهران زاده رو به بقیه کرد و گفت : در استان گیلان به یک مشکل برخوردیم که البته این مشکل همه ما خواهد بود و مشکل تمام شترنج بازها و مربیان شترنج و همچنین داوران شترنج. مسئله اینجاست که فیلی هست که دیگر نمی خواهد کج برود.این فیل پایش را در یک کفش کرده که می خواهد به راه راست برود.اکنون از همه شما خواستم تا به اینجا بیایید و برای حل این مشکل چاره ایی بیاندیشیم.
رئیس یکی از هیات های شترنج گفت : چطور است که یک گوش مالی حسابی این فیل نادان را بکنیم . کمی که مشت و لگد نوش جان بکند حساب کار دستش میاید.برخی به نشان تایید سرشان را تکان دادند.دیگری گفت به نظر من بهتر است پیاده های جلوی فیل دیگر حرکت نکنند و اینطوری فیل نمی تواند از جایگاهش بیرون بیاید تا بخواهد که کج یا راست حرکت کند.برخی دیگر هم به نشانه تایید این سخن سرشان را تکان دادند.در این موقع آقای حیاط به سخن آمد و گفت چون این مشکل در استان گیلان رخ داده باید خودم برایش چاره ایی بیاندیشم. باید این فیل را برای همیشه محروم و منزوی کرد و از صفحه شترنج بیرون انداخت. آقای حیاط که ید طولایی در محروم کردن شترنج بازان و داوران و مربیان داشت ادامه داد به نظرم باید او را حتی از تماشای مسابقات شترنج هم محروم کنیم . اینطوری مشکل حل میشود و دیگر فیل ها هم حساب دستشان میاید. بقیه هم به نشان تایید سرشان را تکان دادند.و اینگونه بود که فیل درستکار برای همیشه از صفحه شترنج بیرون انداخته شد و محروم شد، او حتی حق نداشت تا بازی دیگر دوستان و  مهره های شترنج را نظاره کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
6 ⁄ 2 =