عروس رفته قلعه کوچیک !!

فدراسیون شترنج به هر زوج شترنجی ۱۶ میلیون تومان وام ازدواج میدهد

این خبری بود که رسانه ها منتشر کردند.قرار شد با همکاری وزارت ورزش و جوانان و ستاد ازدواج آسان و فدراسیون شترنج به زوج های مقام آور ورزشی و شترنج مبلغ ۱۶ میلیون تومان وام بپردازند. ابن خبر عجیب مرا به فکر انداخت با خود گفتم من که هم مربی هستم و هم مقام آور شترنجی می توانم از این وام بهره ببرم  و چرا عزب اوقلی بمانم و تا تنور داغ است نان را بچسبانم . خلاصه گفتیم بگردیم و یک نفر را پیدا کنیم تا ما هم سر و سامان بگیریم.پیدا کردن دختر مجرد شترنجی هم کار چندان مشکلی نبود و من از قبل یک نفر را در نظر داشتم فقط کافی بود کسی واسطه بشود تا ما با هم بیشتر آشنا بشویم.خلاصه واسطه هم پیدا شد و ما با هم قرار چند جلسه صحبت و آشنایی گذاشتیم و البته این جلسات صحبت کمی بیشتر شد و یکی دو ماه از آشنایی ما گذشت تا اینکه روی مسائل کلی زندگی به تفاهم رسیدیم ،در این دو ماهه ما از مسائل مختلف چون شروع بازیهای مورد علاقه همدیگر ،رنگ مورد علاقه ، غذای مورد علاقه ، تیپ و لباس مورد علاقه، تعداد فرزندان و اینکه در آینده قرار است آنها استاد بزرگ شترنج بشوند و حتی مزایای سیستم جامع فدراسیون شترنج و حتی نوع بتنی که قرار بود در آینده خانه مان را با آن بسازیم را مورد مباحثه و گفتگو قرار داده بودیم و دیگر شناخت کاملی از هم بدست آورده بودیم. قرار شد من با اقوامم برای خواستگاری به منزلشان بروم. روز موعود با دسته گلی بزرگ و سفید به همراه یک جعبه بزرگ شیرینی خامه ایی به همراه عموها و عمه ها و خواهرانم به خواستگاری رفتیم. در ابتدا با استقبال گرمی روبرو شدیم ولی هر چه زمان می گذشت وضع من مثل شترنج بازی که در تنگی وقت و محاصره قوای حریف قرار گرفته باشم بود. پس از معارفه ابتدایی و صرف چای دو رنگ ، پدر عروس که خود در کار بساز و بفروش و بتن و بتن ریزی بود  رو به من کرد و پرسید آقا داماد اکنون مشغول چه کاری هستند ؟ من هم که از کم رویی هم چنان سرم پایین بود شروع کردم کمی از شترنج و مدال ها و افتخارات و مربی شترنج بودن صحبت کردن. سپس پدر عروس پرسید خلاصه از این حرفها بگذریم  اکنون درآمدتان جقدر است؟ من هم گفتم حدود دو چندر غاز . پدر عروس هم گفت به نظر شما می شود با دو چندر غاز یک زندگی تشکیل داد و زندگی را چرخاند. من هم پاسخ دادم که بادو چندرغازی که عروس خانم درآمد دارند روی هم می شود چهار چندر غاز و فکر کنم برای شروع کفایت می کند.این حرف من بنظر خانواده عروس چندان خوشایند نیامده بود.سپس پدر عروس پرسیدند که آیا منزل شخصی دارم  و من گفتم هم اکنون در یک قلعه کوچیک زندگی می کنم که فقط دو دانگش سهم من است . دوباره پدر عروس پرسیدند متراژ این قلعه کوچیک چقدر است  من هم پاسخ دادم ۱۸۰ متر مربع  پدر عروس گفت اینکه می شود قلعه بزرگ !! .خلاصه در این موقع عموها و عمه ها وارد گفتگو شدند و پشتیبانی تمام قدشان را از من اعلام کردند ولی به نظر خانواده عروس زیاد راضی نبودند.دیگر ساعاتی از شب شده بود و ما هم هنوز جواب بله نگرفته بودیم  و قرار شد به ما بعدا نظرشان را اعلام کنند.
در واقع من مثل یک شترنج باز که شروع بازی را خوب شروع نکرده باشم به نظر میامدم و حریف من پدر عروس خوب مرا تحت فشار قرار داده بود .باید یک کمی ابتکار عمل به خرج می دادم  پس با این فکر افتادم که یک اتومبیل بزرگ سفید برای خودم بخرم تا چشم خانواده عروس را بگیرد ، یکی از آن مدل بالاها پلاک منطقه آزاد با کلی قرض و غوله خریدم و برای بار دوم رفتیم خواستگاری . و اینبار توانستم نظر پدر عروس را تا کمی جلب کنم و به اصطلاح بله را بگیریم. پس قول و قرارها گذاشته شد و قرار شد دو ماه دیگر جشن عروسی برگزار شود.
در این دو ماه من هم گفتم در یکی دو مسابقه شترنج شرکت بکنم و هم مقامی بیاورم وجایزه ایی بگیرم و هم کمی بیشتر نزد خانواده عروس محبوب شوم .پس در مسابقات جام خزر ثبت نام کردم و پس از پایان مسابقه نه تنها دستم  از جایزه کوتاه بود بلکه ۱۰۰ واحد هم از درجه بین المللی من کم شده بود.ما چی فکر می کردیم چی شده بود.عروس خانم که آدم فهمیده ایی بود با من اظهار همدردی کرد و قرار شد صدای گند کاری من را بیرون نیاوریم.
بالاخره روز مراسم عروسی رسید  و من در اضطراب و استرس بودم  و کلی زیر بار قرض رفته بودم . پای سفره عقد نشسته بودم و دل تو دلم نبود دلشوره عجیبی داشتم .شیطان در گوشم نجوا می کرد که بلند شو برو پی کارت تو را چه به ازدواج بدبخت فلک زده همین الانش داری تو قرض و غوله خفه میشی . من گوشم به حرفهای شیطان بدهکار نبود با خود می گفتم توکل بر خدا. پس عاقد شروع به خواندن کرد: ان جهد و یه دست تخت و دو دست لباس نوبخت و… عروس خانم من وکیلم؟ عروس ساکت بود و دوستان ساقدوش عروس که آنها هم شترنجی بودند و مشغول سابیدن کله قند با صدای بلند و خندان گفتند :عروس رفته قلعه کوچیک !! و عاقد هم برای بار دوم پس از خواندن پرسید : عروس خانم من وکیلم ؟ ساقدوشان و دوستان عروس گفتند عروس رفته شکار فیل !! تازه برای بار سوم بود که عروس لب باز کرد و گفت با اجازه پدر و مادر و بزرگترها بله .
پس از یک هفته آماده شدیم تا با عیال مربوطه به همراه مدارکی که احتمالا لازم بود به فدراسیون شترنج برویم تا بتوانیم آن ۱۶ میلیون وام را هر جه زودتر دریافت کنیم. خلاصه به فدراسیون و نزد مسئول مربوطه رفتیم . و من خودم را معرفی کردم و گفتم برای دریافت وام ازدواج مقام آوران و مدال آوران آمده ایم. مسئول مربوطه نگاهی به ما دو نفر انداخت و گفت : مدارک اصل و فتوکپی.! من که مثل یک شترنج باز احتمالات را محاسبه کرده بودم  همه مدارک قهرمانی و مدال آوری و لوح تقدیر هایی را که گرفته بودم به همراه مدارک عیالم به مسئول مربوطه تقدیم کردم هم اصل هم فتوکپی.مسئول پس از نگاهی به مدارک گفت : آقای فلانی گفتم بله  خودم هستم گفت : آقا چرا زودتر نگفتید مشتاق دیدار وصف شما را دورادور زیاد شنیدیم  شما از افتخارات این فدراسیون هستید. و … همینطور مشغول تعریف و تمجید و به به که مبارک است. تازه یادم آمد که در این مملکت باید همیشه یه مدرک کتبی که هویت تورا تایید بکند داشته باشی وگرنه کلاهت پس معرکه است.
پس از چاق سلامتی گرم، مسئول مربوطه گفت که باید در صندوق توسعه مقام آوران آن فدراسیون حساب داشته باشیم و تا زمان دریافت وام ازدواج این پول باید در حساب بماند. من گفتم : چقدر باید در حساب باشد  گفتند هر زوج یک میلیون تومان .!! من هم که به آن ۱۶ میلیون نیاز داشتم ناچار حسابی باز کردم و مبلغ یک میلیون تومان به آن حساب منتقل کردم. و البته با خود گفتم که بزودی این یک میلیون هم به خودم بر می گردد. پس از آن چند فرم را هم پر کردیم و  نامه ایی برای معرفی به ستاد ازدواج آسان دریافت داشتیم. تا اینجا که تقریبا خوب پیش رفته بود. در آن سر شهر به اداره ستاد ازدواج آسان رفتیم و نزد مسئول مربوطه و نامه را به دستش دادیم. یکی و دو فرم پر کردیم و تشکیل پرونده دادیم و از هر مدرک هم دو تاکپی از ما گرفتند  و نامه ایی برای وزارت ورزش و جوانان زدند. همه چیز واقعا سریع و آسان پیش رفت همانطور که اسمش بود. فردای آنروز به وزارت ورزش و جوانان رفتیم و نامه را به دبیرخانه دادیم پس از شماره گذاری گفتند به طبقه ۸ اتاق شماره ۶۴ برویم.مجبور شدیم ۸ طبقه را بالا برویم چون آسانسور فقط مخصوص استفاده وزیر و معاونانش بود و مراجعه کنندگان باید کمی در این  وزارت خانه با رفتن از این اتاق به آن اتاق و از این طبقه به آن طبقه ورزش می کردند.!  پس از اتاق ۶۴ بعد از یک ساعت معطلی گفتند به اتاق ۳۲ طبقه ۵ برویم و از آنجا به اتاق ۱۶ طبقه ۳ رفتیم و در نهایت سر از اتاق ۸ در آوردیم.دیگر من و عیالم از پا افتاده بودیم من که به شخصه در عمرم اینقدر ورزش نکرده بودم. در نهایت با پشتکاری که داشتیم موفق شدیم نامه معرفی به بانک توسعه ورزش را دریافت کنیم. من و عیال با تمام خستگی و کوفتگی خوشحال بودیم که دیگر تا چند روز بعد به وام مان خواهیم رسید. به شهرمان برگشتیم و فردای آن روز به شعبه مرکزی بانک توسعه ورزش رفتیم . رئیس بانک پس از مشاهده نامه گفت باید ابتدا حساب باز کنیم و نفری ۵۰۰ هزار تومان در حسابمان داشته باشیم تا موقع دریافت وام هم حق برداشت از حساب را تداشتیم  و من هم از روی ناچار گفتم مشکلی نیست . پس از باز کردن حساب و تشکیل پرونده و ارائه مدارک لازم. رئیس بانک گفتند هر وقت نوبت شما شد خبرتان می کنیم و من پرسیدم مثلا ممکن است چند رو ز یا ماه طول بکشد ؟ گفتند بستگی به اعتبارات بانک مرکزی دارد و من پرسیدم چند نفر اکنون در نوبت هستند  رئیس بانک هم با حوصله و خوشرویی پاسخ داد شما نفر ۶۴۰۰ هستید و من تعجب کردم و گفتم :که چقدر زوج شترنج باز داریم . رئیس لبخندی زد و گفت : فعلا شما اولین زوج شترنجی ما هستید بقیه از دیگر رشته های ورزشی هستند و من با خود اندیشیدم که ما چقدر مدال آور داریم. از طرقی خوشحال که بالاخره یکجا به مقام اولی رسیده بودیم.پس پرسیدم هر ماه به چند زوج وام می دهید و رئیس هم گفتند : به ۱۰ زوج !! .همانند یک بلیتس باز سریع محاسبه کردم که  هر سال به ۱۲۰ زوج که قبل از ما در نوبت هستند وام می دهند  و نوبت ما هم پس از ۵۳ سال دیگر خواهد شد.!! و این دو میلیون که من در صندوق فدراسیون و بانک توسعه ورزش گذاشته بودم هم باید ۵۳ سال دست نخورده می ماند و تازه بهره ایی هم به آن تعلق نمی گرفت. من و عیالم دست از پا درازتر از بانک با کلی نا امیدی و سر افکندگی بیرون آمدیم و رفتیم تا به زخم های زندگیمان مرهمی بنهیم . همانطور که به طرف خانه مان در حرکت بودیم به عیال گفتم : باید جنبه مثبت قضایا را نگاه کرد و در آینده نوه هایمان این وام را دریافت خواهند کرد .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
6 ⁄ 1 =