به هر شترنج باز یک عدد لپ تاپ رایگان میدهم !؟

اندر احوال انتخابات شورای شهر و استان

خلاصه پس از کلی فرم پر کردن و مدارک مختلف ارائه دادن  و از هفت خان رستم رد شدن  من کاندیدای شورای شهر و استان شدم. تازه اول گرفتاریها بود حالا باید کاری می کردم که بتوانم نظر و آرای مردم را جلب کنم.قرار شد اولین سخنرانیم را هر چند کوتاه و مختصر در محله خودمان خواهر امام شهر رشت بر گزار کنم. پس چندین بار در ذهنم مرور کردم که به چه موضوعی بپردازم دیدم بهتر است اولین سخنرانیم را به موضوع فعالیت ورزشی و بخصوص شترنج اختصاص بدهم.چون از شترنج ورزشی کم هزینه تر و ساده تر پیدا نمی شود ! . در روز سخنرانی جمعیتی نزدیک به ۲۰۰ نفر  در محل سخنرانی جمع بودند ۷۰ الی ۸۰ نفر هم خدم و حشم ما بودند. برای سخنرانی چند کلمه ایی سر تیترها را بر کاغذ نوشته بودم.خلاصه شروع کردم با صدای بلند بلند از مزایای فعالیت ورزش در پر کردن اوقات فراغت جوانان و مبارزه با مواد افیونی صحبت کردن و اختصاص درصدی از بودجه ۶۴ میلیارد تومنی شهر رشت به ورزش و به خصوص ورزش فکری و کم هزینه شترنج دادن.و اینکه در هر محله یک خانه شترنج می سازم تا جوانان در آن مشغول بازی شترنج شوند .جمعیت  همه در سکوت با جان و دل مشغول گوش دادن بودند.بعد از سخنرانی غرای من پس از ۱۵ دقیقه به انتهای سخنرانی رسیدم و پرسیدم حاضران اگر سوالی دارند من پاسخ بدهم. شخصی از آن وسط بلند شد و سوال نمود جهت رفع مشکل ترک های بتن غلتکی در آسفالت  متخلخل خیابانها چه تدبیری اندیشیده اید ؟؟ . سریع با خود فکر کردم که این طرف احتمالا از نفوذی های کاندیداهای رقیب من هست که می خواهد اینجا مرا بی سواد جلوه دهد. من هم که البته برای چنین سوالی آماده نبودم خودم را نباختم وگفتم انشاالله به قول قوه الهی و الطاف پروردگار با استفاده از دانش جوانان غیور بومی بر این مشکل هم فارغ می اییم.در همین هنگام هم خدم و حشم ما شروع کردن به دست و کف زدن تا موضوع بیشتر بیخ  پیدا نکند. بالاخره اولین سخنرانی کوتاه من تمام شد و فردای آن روز تعدادی آمار گیر و پرسش گر به میان مردم محله رفتند تا ببینیم چند درصد مردم به من قرار است رای بدهند.بعد از امار گیری و حساب و کتاب متوجه شدیم که وضع خیلی خراب است  منهای ۶۴ درصد هم محله ایی هایم می خواستند به من رای بدهند.این یعنی از صفر در صد هم پایین تر بود. اینجوری نمی شد رای آورد باید تدبیری می اندیشیدم .خوب که به سخنرانی دیروز فکر کردم با خود گفتم آن سوال احمقانه شاید کار مرا خراب کرد و نظر مردم برگشته باشد.با خود گفتم باید از یک کارشناس بتن کمک بگیرم و چند ساعتی درباره بتن آموزش ببینم.دستور دادم سریع یک کارشناس بتن به عنوان مشاور تا پایان انتخابات استخدام بکنن.من هم روزی چند ساعت با کارشناس بتن  درباره  انواع بتن و آسفالت خیابان ها و بتن ریزی پل و ابنیه صحبت کردم و خوب در این زمینه آموزش دیدم. قرار بود دومین سخنرانیم را در بالا محله گلسار رشت برگزار بکنم. اینجا در بالا محله گلسار همه وضع زندگیشان بالا بود ،حساب بانکیشان بالا بود، تحصیلات عالیه شان بالا بود  و اکثر آنها اتومبیل های بالا قیمت سوار می شدند. تصمیم گرفتم اینبار برای سخنرانی راجع به مشکل آسفالت خیابانها و بتن ریزی پل ها  و ابنیه بپردازم. جمعیت بیشتری در روز سخنرانی آمده بودند با لباسهای مارک بالا و شیک و آراسته . من هم با خدم و حشم که دیگر نزدیک ۱۰۰ نفر می شدیم وارد شدم و به پشت تریبون رفتم و با صدای بلند بلند راجع به مشکل آسفالت کوچه ها و خیابان ها پرداختم و در میان سخنرانی  هر چند کلمه به چند کلمه یک اصطلاح فرنگی بکار می بردم که اهالی بالا محله گلسار بفهمند من آدم با سوادی هستم. پس از پایان سخنرانی نیم ساعته من پرسیدم حاضران اگر سوالی دارند من پاسخ بدهم. یک خانم جوان سانتی مانتال بلند شدند  و پرسیدن چرا سوررئالیسم پسا مدرن در چیدمان شهری رعایت نمی شود و شما برای این موضوع چه تدبیری اندیشیده اید. سریع فهمیدم که باز این دشمنان در میان جمعیت سخنرانی من نفوذ کرده اند و می خواهند من را رسوا کنند. پس گفتم انشاالله به قول قوه الهی و الطاف پروردگار با استفاده از دانش جوانان غیور بومی بر این مشکل هم فارغ می اییم.در همین هنگام هم خدم و حشم ما شروع کردن به دست و کف زدن تا موضوع بیشتر بیخ  پیدا نکند.پس از دومین سخنرانی هم آمارگیران به میان جمعیت  رفتن تا بفهمند چند درصد مردم قرار است به من رای بدهند.اینبار هم قرار بود منهای ۳۲ درصد مردم به من رای بدهند.وضع خیلی خراب بود ولی نه به خرابی دفعه اول. من که نفهمیدم خلاصه این مردم واقعا دنبال چه هستند و خواهان چه ؟ ۴ روز بیشتر تا انتخابات نمانده بود و من باید یه فکر بکر می کردم  کاری کارستان.همانند یک شترنج باز به تجزیه وتحلیل جوانب امر پرداختم و آنقدر فکر و خیال کردم که سر درد گرفتم.دیگر خسته شده بودم و نمیدانستم که چه بکنم . خدم و حشم را مرخص کردم و با تنی خسته رفتم بخوابم.
دو نفر شترنج باز را دیدم که مشغول بازی در یک قهوه خانه قدیمی بودند و با صفحه و مهره های چوبی قدیمی ، من هم مشغول تماشای بازی آنها ، یکی از آنها که سبیل هم داشت رو به من کرد و گفت شما کی هستید؟ من هم خودم را معرفی کردم و گفتم کاندیدای شورای شهر و استان هستم  حالا نوبت من بودم که بپرسم شما که هستید ؟ او گفت امانوئل ! من هم هر چه فکر کردم یادم نمی آمد که او کیست ولی اسمش آشنا بود. گفتم از فرصت استفاده بکنم و ببینم نظر این مرد راجع به شهر و انتخابات چیه ؟ گفتم نظر شما درباره به انتخابات چیه و از کاندیدای مورد نظرتان چی انتظاری دارید؟ او گفت اگر یک لپ تاپ داشت هیچ وقت قهرمانی شترنج جهان را از دست نمیداد.!!
ناگهان گربه ایی جیغ بنفش کشید و من به اطراف نگاه کردم تا گربه را پیدا کنم همه جا تاریک بود  و من از خواب پریده بودم . آرام بلند شدم و چراغ را روشن کردم تازه ساعت ۴/۵  صبح بود و  من خواب دیده بودم. پشت  کامپیوترم رفتم و کلمه امانوئل را جستجو کردم  در ویکی پدیا به نوشته زیر برخوردم
امانوئل لاسکر در ۲۴ دسامبر سال ۱۸۶۸ در شهر برلینچن پروس آلمان (اکنون لهستان) متولد گردید. لاسکر را که به مدت ۲۷ سال مقام قهرمانی شطرنج جهان را مقتدرانه در اختیار داشت، پدر و بنیانگذار روانشناسی شطرنج می نامند.
حرف امانوئل لاسکر مرا به فکر فرو برد. با خود اندیشیدم  چرا که نه؟ اگر در انتخابات شورا من روی این موضوع که به هر شترنج باز یک لپ تاپ رایگان بدهم مانور بکنم حتما رای می اورم. خلاصه از همون صبح زود سفارش بنرهایی جدید و پلاکارد هایی جدید دادم . که در آن نوشته بود هر کس شترنج بلد است می تواند یک عدد لپ تاپ رایگان دریافت کند. برای همین منظور یک سایت ثبت نام در نظر گرفتیم تا پیش ثبت نام متقاضیان را انجام بدهیم. آمار گیران و پرسش گران از افزایش مثبت ۶۴ درصدی تعداد رای دهندگان خبر دادند . شهر کمی به هم ریخته بود و همه جا صحبت از من بود و صحبت از لپ تاپ. حالا یک مشکل کوچک رخ نموده بود برخی می خواستند مشخصات لپ تاپ های اهدایی را بدونند.با خودم اندیشیدم آخه دندان اسب پیش کشی را که نمی شمارند .دیگر مطمئن بودم که با آرای بالایی انتخاب می شوم. پس عذر  کارشناس بتن را  خواستم . از همان اول هم می دانستم که مشکل ما در بتن و بتن ریزی نمی باشد. تا اینکه از فرمانداری تماس گرفتند و مرا خواستن . من هم با خود گفتم حتما می خواهند ببینند چرا وعده الکی به مردم می دهم ولی من واقعا تصمیم داشتم به هر شترنج باز و حتی آنها که حرکت مهره ها بلد باشند یک لپ تاپ رایگان بدهم. به فرمانداری رفتم و خودم را معرفی کردم و گفتم که تماس گرفته بودند . مرا به اتاق مسئول مربوطه راهنمایی کردند در آنجا مسئول مربوطه گفت یک اشتباه شده است  و صلاحیت شما تایید نشده است . من گفتم ولی خودتان لیست منتشر کردید و اسم من هم در آنجا بود . گفتند بله اشتباه تایپی بوده است .آقایی که تایید صلاحیت شده نیکوئی است ولی اسم شما نیاکوئی است یک الف اضافه نوشته شده است. و کلی از من عذرخواهی کردن.من دیگر حرف های مسئول مربوطه را نمی شنیدم و همه جا تیره و تار شده بود برایم . مسئول مربوطه چند بار اسم مرا صدا زد تا من به خود آمدم  گفت دستور دارند بنرها و پلاکارد های من را از سطح شهر جمع کنند و من مجاز به فعالیت انتخاباتی نیستم. من ماندم کلی بنر و پلاکارد های تبلیغاتی و هزینه هایی که برای این کار کرده بودم. ودیگر نمی توانستم به مردم شهر خودم خدمت کنم . دیگر شترنج بازان شهر من بدون لپ تاپ می ماندن.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
25 + 6 =