بدون صندل هایم هرگز !!

بازی شترنگ در یونان باستان

سال ۳۹۶ قبل از میلاد – یونان باستان
ارشمیدس جوان صبح از خواب برخاست، آفتاب از پنجره اتاق تا نیمه های اتاقش را پر کرده بود . قبل از خوردن صبحانه به لوح خورشیدی ش نگاه کرد در گروه تلگرامی انجمن فیلسوفان قبل از میلاد مباحث و مطالبی نوشته بودند که از میان آنها یک آگهی مربوط به مسابقه ماراتن شترنگ خزریوس توجه اش را جلب کرد. با خود گفت : چرا که نه ؟! ورودیه مسابقه ۱۶۰۰۰۰ دراخما بود و البته جایزه ۷ میلیون دراخمایی آن وسوسه کننده بود. ارشمیدس جوان تا بحال در هیچ مسابقه شترنگ ی شرکت نکرده بود.شترنگ از طریق پارت ها به یونان راه یافته بود و چند سالی میشد که دیگر ممنوع نبود و آزادانه مسابقات برگزار میشد . در زیر آگهی نوشته بود برگزار کننده آقای حیاتلیوس، این آقای حیاتلیوس رئیس هیات شترنگ سیراکوز یونان بود و البته مرد نازنینی بود.ارشمیدس جوان نگاهی به کیسه ی پولش  انداخت و همه آنرا روی میز خالی کرد و شمرد او فقط ۱۲۰۰۰۰ دراخما داشت. با این حال به خودش گفت نزد آقای حیاتلیوس می روم شاید مرا هم  با همین مبلغ ثبت نام بکند.ارشمیدس جوان عازم هیات شترنگ سیراکوز شد و به دیدار آقای حیاتلیوس رفت و جریان را برایش تعریف کرد و خواستار ثبت نام در ماراتن شترنگ خزریوس شد و البته رئیس نازنین سیراکوز هم مثل همیشه با روی باز که از همه استقبال میکرد از او نیز استقبال کرد و نام او را در لیست اولیه شترنگ بازان نوشت. آقای حیاتلیوس نازنین به همه تخفیف میداد.این بود که ارشمیدس جوان و فیلسوف در مسابقه شترنگ تمام عمرش شرکت کرد.
در دور دوازدهم مسابقه برخی بازیکنان و داوران به این ارشمیدس جوان مشکوک شده بودند ، آخر او تمام بازیهایش را برده بود و همیشه یک صندل بزرگ که تا زانویش را در بر میگرفت به پا کرده بود و گاه گاهی از پشت میز مسابقه بلند شده و به دستشویی میرفت.سولون سر داور مسابقه پس از اینکه اواسط بازی ارشمیدس جوان از به اصطلاح دست شویی برگشته بود به آرامی در گوش او نجوا کرد که باید با او صحبت کرده و لطف کند همراه آنها برود.ارشمیدس جوان هم قبول کرد و با هم به یکی از اتاق های سالن مسابقه ماراتن در استادیوموس رفتند.سر داور سولون به ارشمیدس جوان گفت که به او و صندل هایش مشکوک هستند و باید بازرسی بشود و همچنین صندل هایش را از پا به در آورد تا بررسی شود.در این هنگام ارشمیدس جوان یکه خورد  و گفت بدون صندل هایم هرگز!! .

نمونه امروزی از صندل های شترنگ

اما سر داور سولون و برگزار کننده آقای حیاتلیوس اصرار داشتن که او و صندل هایش را مورد بازرسی قرار دهند.پس چند نفری ارشمیدس جوان را گرفته و سعی در کندن صندل هایش کردند. در این هنگام ارشمیدس جوان مقاومت کرده و با صدای بلند گفت : ما همه از یک خانواده ایم.!!
خلاصه در این گیر و دار و تقلا یکی از صندل هایش یعنی صندل پای چپش را بیرون آوردند.در همان هنگام که ارشمیدس جوان تقلا میکرد و دیگران سعی در کندن صندل دیگرش داشتن، احساس سبکی کرد و در همین موقع بود که صندل پای راستش را نیز در اوردند.ارشمیدس جوان بیشتر احساس سبکی کرد. جرقه ایی در ذهنش زده شد و آن اینکه اگر بدون صندل در خشکی سبکتر به نظر میاییم در آب بدون صندل سبکتر تر خواهیم بود.ناگهان ارشمیدس جوان فریاد زد: یافتم ، یافتم !! سر داور سولون به او گفت بهتر است سکوت را رعایت کند و گرنه برایش باخت زده و از ادامه مسابقات ماراتن خزریوس کنار گذاشته خواهد شد.اما ارشمیدس جوان که به کشف مهمی در تاریخ علم دست یافته بود سر از پا نمی شناخت و همچنان فریاد زنان و پا برهنه دوان دوان سالن مسابقات را ترک کرد و همچنان فریاد می زد یافتم یافتم .سر داور مسابقه از میان لایه میانی کف صندل دست نوشته ایی بدست آورد که در آن حرکت های شروع بازی تا ۳۵ حرکت مورد بررسی دقیق قرار گرفته بود و در واقع ارشمیدس جوان با این ترفند توانسته بود ۱۱ برد متوالی کسب کند.فردای آن روز ارشمیدس جوان در مسابقات حاضر نشد و البته چند نفر دیگر هم حاضر نشدن در میز های دیگر بالای جدول که می گویند آنها هم همچون ارشمیدس جوان صندل های بلند به پا داشتن.غیبت این افراد سو ظن را به یقین تبدیل می کرد که همه آنها در مسابقه دست به تقلب زده اند و جالب اینکه همه از پایتخت به سیراکوز آمده بودند و شاگردان یک آکادمی شترنگ بودند.این موضوع باعث ناراحتی آقای حیاتلیوس شده بود و او را به فکر فرو برده بود و تصمیم گرفت تا در سال آینده مسابقه ماراتن شترنگ خزریوس را بدون صندل برگزار کندو تمام شرکت کنندگان باید صندل هایشان را تحویل می دادند.
بر اساس دست نوشته های باستانی یونان قدیم به نظر می امد که جزوه ی ممنوعه ایی وجود داشته به نام تاکتیک های تقلب در مسابقه شترنگ که در یک آکادمی شترنگ به برخی شترنگ بازان جوان آموزش مخفی داده میشده است. ولی هیچگاه این جزوه ی ممنوعه پیدا نشد.در جایی دیگر از تاریخ یونان باستان آورده اند که نویسنده این جزوه ی ممنوعه تاکتیک های تقلب هونوریوس بوده است.احتمالا ارشمیدس جوان هم به نوعی به این جزوه دسترسی داشته است و از آن استفاده کرده. ار شمیدس جوان دیگر هیچگاه در شهر سیراکوز دیده نشد.اما صندل های او به عنوان اولین نمونه تقلب در تاریخ شترنگ در موزه سیرا کوز نگهداری میشود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Solve : *
20 − 8 =